نه عادلانه نه زیبا بود جهان

چهارشنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸٩

کاش تو اینجا بودی - پینک فلوید

  So, so you think you can tell
Heaven from Hell,
Blue skies from pain.
Can you tell a green field
From a cold steel rail?
A smile from a veil?
Do you think you can tell?

Did they get you to trade
Your heroes for ghosts?
Hot ashes for trees?
Hot air for a cool breeze?
And cold comfort for change?
Did you exchange
A walk on part in the war,
For a lead role in a cage?

How I wish, how I wish you were here.
We're just two lost souls
Swimming in a fish bowl,
Year after year,
Running over the same old ground.
What have we found
The same old fears.
Wish you were here

پس، فکر می کنی بتوانی

بهشت را از جهنم

آسمان آبی را از عذاب

می توانی یک مزرعه سبز را از یک ریل فولادی قطار

یک خنده را از نقاب تشخیص دهی

فکر می کنی بتوانی از پس همه اینها بر بیایی؟

 

مجبور شدی قهرمانان ات را با ارواح

خاکستر داغ را با درختان

هوای گرم را با نسیم خنک

خنکای فرح بخش را با تغییر

و نقش کوچکی از جنگ را با سهم بزرگی در قفس داد و ستد کنی؟


چه قدر آرزو داشتم، چه قدر آرزو داشتم اینجا بودی

سال های سال

ما تنها دو روح گمشده بودیم

که در یک تنگ بلور شنا می کردیم

و سالها دور خودمان چرخیدیم

وتمام چیزی که یاقتیم:

ترس های کهنه مان بود

کاش تو اینجا بودی

...

 

پدرم چهل و چهار روز پیش مرد و من دل ام را چه کنم

سپهر قاسمی
پنجشنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٩

حضور

...

درست و راست همین است:

که مرده ریگ من ز این زمانه به جز هیات سیاه همین واژه، "مرده ریگ"، نبود

شما جسور تر از من باشید

ستاره های جهان را میان زن ها قسمت کنید

که در زمانه ی من، زن ها           نصیب ساده ی یک سوسوی ستاره نمی بردند

...

 

از کتاب خطاب به پروانه ها قسمتی از شعر حضور

"رضا براهنی"

 

به هر حال روز زن گرامی

سپهر قاسمی
جمعه ٢۸ اسفند ،۱۳۸۸

دوکس - دیالوگ

ما دو کس عجب افتاده ایم. دیر و دور تا چو ما دو کس به هم افتد. سخت آشکار آشکاریم، و سخت نهان نهانیم.

آن خود عقیده ی شماست که شما را چنان نمود. اما اگر او را فهم این سخن بودی چگونه گفتی که این سخن که تو می گویی از اصل چیزی نیست.

"شمس تبریزی"

سپهر قاسمی
پنجشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٧

د!

نمی دوانم
بگریزانم
از شما چه خبر نیسدید

سپهر قاسمی
جمعه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٦

نماز جماعت قبول سردار

سردار زارعی فرمانده بزرگ سپاه اسلام، مسئول مستقیم ‏اجرای طرح مقابله با اراذل و اوباش در استان تهران بوده است. وی همواره به عنوان بازوی اجرایی سعید مرتضوی مطرح و پا به پای سردار رادان در طرح امنیت اجتماعی فعال بود. طرحی که به خاطر صحبت کردن یک پسر با یک دختر و یا به خاطر مدل لباس یا موی دلخواه، عاقبتی مثل آفتابه به گردن انداختن و در محله گرداندن داشت، طرحی که در آن به جرم پیدا بودن گوشه هایی از موی یک دختر صورت وی باید غرقه به خون می شد (ماجرای میدان هفت تیر را در ماههای گذشته و یا همین میدان صادقیه در چند هفته گذشته را که فراموش نکردید ؟) آنوقت خبر می رسد که فرمانده این طرح سردار پاسدار رضا زارعی ‏در حالی که با شش فاحشه در یک خانه بوده دستگیر شده ! زنانی که در حالت لخت وعریان با سردار متشرع مشغول اقامه نماز جماعت بوده اند.

گند و فساد مملکت را فرا گرفته است.چه کسی باید دور گردن این بابا آفتابه بیندازد؟
سپهر قاسمی
دوشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٦

من هنوز هستم

۱- داریم دست به کار بزرگی می زنیم با سعید. (به معامله بزرگ نه به کار بزرگ). سال ۸۷ صداش در می آد. هستیم.

و قربان تان

 

سپهر قاسمی
یکشنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٦

درخت توت

.

حتمن هم شده تا به حال با حسرت یک ترانه را زمزمه کنید آن هم با آهنگ و بعد انگشت به بمانید از بس صدا بشنوید در این ترانه ی فولکولور آذری خودمان که کلیت واحد یک ترانه را تشکیل داده باشد هر وزن و هر صدا. و بمانید در کف کنی لحظه!

 

توت آقاجی بویون جا                درخت توت به اندازه ی هیکلم

توت یمدیم دویون جا                 به اندازه ی کافی اما توت نخوردم

یاری خلوت ده گوردوم               یار رو  در خلوت دیدم

دانیشمادم دویون جا                 تا دلم می خواست اما حرف نزدم

منیم بالام کیمه نی لر              فرزند من به چه کسی چه کاری داره

کورپه بالام کیمه نی لر              دلبند کودک ام به کسی کاری نداره

منیم بالام آی بالام                   دلبند من آی دلبندم

کورپه بالام آی بالام                   فرزند کودک من آی فرزندم

قیزیل اوزوم سیاه لادی             انگور تلایی رنگ اش رو سیاه کرد

وردیم آنام ساخلادی                 دادم مادرم نگه داشت

آناما قوربان اولوم                      قربون مادرم ]اما[ برم

منی تز آداخلادی                      منو زود نامزد کرد

گدیردیم یاواش یاواش                آروم و آهسته می رفتم ] در به در[ 

آیاقیما دَیدی داش                     پام خورد به سنگ

سن نن منه یار اولماز                تو که نمیشه یار من شی

گل اولاخ باجی قارداش              بیا بشیم خواهر و برادر

من که خیلی این حسی شده ام. خیلی حسی شده ام.

 

 

 

 

سپهر قاسمی
پنجشنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸٦

کی منو می فهمه

۱- آدم وقتی از یکی بدش می آد می تونه دور و برش نپلکه اما واای به روزی که آدم از خودش بدش بیاد. در حد استفراغ و حالا دوماهه که همش مریضه و حال اش بد می شه از خودم. من اش انگل من اش ام. انگل.

۲- هر آدمی ایراداتی داره و دنیا پر از آدمه.

۳- لعنت بر باعث و بانی ش

****

شعر:

حرف خ  اما نقش خفنی دارد از خروف

از تاریخ به مصرف

خوردن، خوابیدن، خالی کردن

همیشه خلط می شدم، صرفن

بوی گند اگر گرفته ام

گر گرفته ام

آدم از بیخ، روده نقش اساسی دارد از دنیا

آدم از بیخ، روده بوده قبل از خدا

هی که بر آنم بپرانم

پخ، ذاتن پخ است، علی الخصوص وقتی گر می گیرد

می چزانی

می پرانی، به ما در درد می می رینم، می می ریم

هیچ شیر نمی آید از می می ی بابا یا بی بی بازی

یا با بازی بی با بازی با با بازی

نسخه ی ما را از قبل پیچیده بودند دکتر

با از بازی

کاغذ بازی

از با با زی

اسبا بازی

اسب دریایی در آب پی پی می کند

زی زی

از با با زاییده زیر بار روده بوده

اسب دریایی پر.

سپهر پر.

سپهر قاسمی
سه‌شنبه ۸ آبان ،۱۳۸٦

در هر صورت قیصر یک شاعر بود

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ايم
ولي دل به پاييز نسپرده‌ايم
چو گلدان خالي لب پنجره
پر از خاطرات ترك‌خورده‌ايم
اگر داغ دل بود، ما ديده‌ايم
اگر خون دل بود، ما خورده‌ايم
اگر دل دليل است آورده‌ايم
اگر داغ شرط است، ما برده‌ايم
اگر دشنه دشمنان، گردنيم!
اگر خنجر دوستان، گ‍ُرده‌ايم؟!
گواهي بخواهيد، اينك گواه
همين زخم‌هايي كه نشمرده‌ايم
دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست، عمري به سر برده‌ايم

همیشه زود دیر شد.

یادش گرامی..

سپهر قاسمی
سه‌شنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٦

هزاران سال بزی

 «شانزدهم روز است از مهرماه و نامش مهر و اندرين روز افريدون ظفر يافت بر بيوراسب جادو. آنک معروف است به ضحاک و به کوه دماوند بازداشت و روزها که سپس ِ مهرگان است همه جشن‌اند، بر کردار ِ آنچ از پس ِ نوروز بود. و ششم آن مهرگان بود و رام روز نام دارد و بدين دانند اش.» ابو ریحان

فريدون پسر «پور گاو» پسر «سياک گاو» پسر «سيت گاو» پسر «گفرَ گاو» پسر «رما گاو» پسر «فرَ غشِن» پسر «جم» که فر ايزدی روی شانه‌هايش سنگينی می‌کند، نیست است و در اين حال يک گاو، نهانی او را به شير خود می‌پرورد. در حالی که ضحاک که بعد از چهارپشت به «تاز» (جدّ اعلای تازيان) می‌رسد، غاصبانه بر کشور حکومت دارد.

در این روز کاوه آهنگر بر ضحاک می شورد و ایرانیان به رهبری فریدون بر ضحاک پیروز می شوند و در کوه دماوند بازداشت می کننداش. 

ضحاک يا اژديهاک ظاهرن از شاهان سرزمين‌های جنوب غربی ايران بوده است، که تا زمان انقراض تمدن‌های کلدانی و آشوری، منطقه‌ی خطرناکی برای ايران محسوب می‌شده است. توصيف‌هايی که در متون کهن از اژديهاک وجود دارد او را به صورت مار سه‌کله‌ای می‌نماياند که شش چشم دارد. اين توصيف‌ها در شاه‌نامه به صورت ضحاک ماردوش در آمده و خاست گاه او نيز دشت نيزه‌وران خوانده شده که –متناسب با عربی بودن کلمه ضحاک– همان عربستان است.

جشن مهرگان» که در گذشته آن­را «میتراکانا یا متراکانا (Metrakana)» می­نامیدند و در نخستین روز از پاییز برگزار می­شد، پس از نوروز بزرگ­ترین جشن ایرانی و هندی است در ستایش ایزد میثرَه یا میترا و بعدها  مهر که از مهر روز آغاز شده تا رام روز به اندازه­ی شش روز ادامه دارد.

همان­طور که می­دانیم در گاه شماری باستانی ایران، سال به دو پاره (فصل) بخش می­شد، تابستان (هَمَ Hama ) هفت ماهه و زمستان (زَیَنَ (Zayana پنج ماهه، که جشن نوروز جشن آغاز تابستان و مهرگان جشن آغاز زمستان بود و از این رو این دو جشن با هم برابری می­کرده­اند     

آن­چنان كه ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه»‌ از زبان «سلمان فارسی» آورده است: ما در عهد زرتشتی بودن می‌گفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو روز بر روزهای دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهرهای دیگر

می­ستاییم مهرِ دارنده­ی دشت­های پهناور را او که به همه­ی سرزمین­های ایرانی خانمانی پر از آشتی، پر از آرامی و پر از شادی می­بخشد    اوستا – مهریشت

به روايت بيرونی در آثارالباقيه مردم در هنگام مهرگان به يک‌ديگر هزاران سال بزی می‌گفتند

 .

 .

مهرگان است

سپهر قاسمی

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

هنوز اندکی شب است
برقاطیس جن زده
فرهاد گوران
پو ِتیکا
پلک آیینه
راوی های مجازی
داستان هاي بي اسم
آذر كياني
نرده ها
بهمن ساكي
مرباي فاميل
سرشك
باد باخود برد
شب های گراماتا