نه عادلانه نه زیبا بود جهان

پنجشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٧

د!

نمی دوانم
بگریزانم
از شما چه خبر نیسدید

سپهر قاسمی
جمعه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٦

نماز جماعت قبول سردار

سردار زارعی فرمانده بزرگ سپاه اسلام، مسئول مستقیم ‏اجرای طرح مقابله با اراذل و اوباش در استان تهران بوده است. وی همواره به عنوان بازوی اجرایی سعید مرتضوی مطرح و پا به پای سردار رادان در طرح امنیت اجتماعی فعال بود. طرحی که به خاطر صحبت کردن یک پسر با یک دختر و یا به خاطر مدل لباس یا موی دلخواه، عاقبتی مثل آفتابه به گردن انداختن و در محله گرداندن داشت، طرحی که در آن به جرم پیدا بودن گوشه هایی از موی یک دختر صورت وی باید غرقه به خون می شد (ماجرای میدان هفت تیر را در ماههای گذشته و یا همین میدان صادقیه در چند هفته گذشته را که فراموش نکردید ؟) آنوقت خبر می رسد که فرمانده این طرح سردار پاسدار رضا زارعی ‏در حالی که با شش فاحشه در یک خانه بوده دستگیر شده ! زنانی که در حالت لخت وعریان با سردار متشرع مشغول اقامه نماز جماعت بوده اند.

گند و فساد مملکت را فرا گرفته است.چه کسی باید دور گردن این بابا آفتابه بیندازد؟
سپهر قاسمی
دوشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٦

من هنوز هستم

۱- داریم دست به کار بزرگی می زنیم با سعید. (به معامله بزرگ نه به کار بزرگ). سال ۸۷ صداش در می آد. هستیم.

و قربان تان

 

سپهر قاسمی
یکشنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٦

درخت توت

.

حتمن هم شده تا به حال با حسرت یک ترانه را زمزمه کنید آن هم با آهنگ و بعد انگشت به بمانید از بس صدا بشنوید در این ترانه ی فولکولور آذری خودمان که کلیت واحد یک ترانه را تشکیل داده باشد هر وزن و هر صدا. و بمانید در کف کنی لحظه!

 

توت آقاجی بویون جا                درخت توت به اندازه ی هیکلم

توت یمدیم دویون جا                 به اندازه ی کافی اما توت نخوردم

یاری خلوت ده گوردوم               یار رو  در خلوت دیدم

دانیشمادم دویون جا                 تا دلم می خواست اما حرف نزدم

منیم بالام کیمه نی لر              فرزند من به چه کسی چه کاری داره

کورپه بالام کیمه نی لر              دلبند کودک ام به کسی کاری نداره

منیم بالام آی بالام                   دلبند من آی دلبندم

کورپه بالام آی بالام                   فرزند کودک من آی فرزندم

قیزیل اوزوم سیاه لادی             انگور تلایی رنگ اش رو سیاه کرد

وردیم آنام ساخلادی                 دادم مادرم نگه داشت

آناما قوربان اولوم                      قربون مادرم ]اما[ برم

منی تز آداخلادی                      منو زود نامزد کرد

گدیردیم یاواش یاواش                آروم و آهسته می رفتم ] در به در[ 

آیاقیما دَیدی داش                     پام خورد به سنگ

سن نن منه یار اولماز                تو که نمیشه یار من شی

گل اولاخ باجی قارداش              بیا بشیم خواهر و برادر

من که خیلی این حسی شده ام. خیلی حسی شده ام.

 

 

 

 

سپهر قاسمی
پنجشنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸٦

کی منو می فهمه

۱- آدم وقتی از یکی بدش می آد می تونه دور و برش نپلکه اما واای به روزی که آدم از خودش بدش بیاد. در حد استفراغ و حالا دوماهه که همش مریضه و حال اش بد می شه از خودم. من اش انگل من اش ام. انگل.

۲- هر آدمی ایراداتی داره و دنیا پر از آدمه.

۳- لعنت بر باعث و بانی ش

****

شعر:

حرف خ  اما نقش خفنی دارد از خروف

از تاریخ به مصرف

خوردن، خوابیدن، خالی کردن

همیشه خلط می شدم، صرفن

بوی گند اگر گرفته ام

گر گرفته ام

آدم از بیخ، روده نقش اساسی دارد از دنیا

آدم از بیخ، روده بوده قبل از خدا

هی که بر آنم بپرانم

پخ، ذاتن پخ است، علی الخصوص وقتی گر می گیرد

می چزانی

می پرانی، به ما در درد می می رینم، می می ریم

هیچ شیر نمی آید از می می ی بابا یا بی بی بازی

یا با بازی بی با بازی با با بازی

نسخه ی ما را از قبل پیچیده بودند دکتر

با از بازی

کاغذ بازی

از با با زی

اسبا بازی

اسب دریایی در آب پی پی می کند

زی زی

از با با زاییده زیر بار روده بوده

اسب دریایی پر.

سپهر پر.

سپهر قاسمی
سه‌شنبه ۸ آبان ،۱۳۸٦

در هر صورت قیصر یک شاعر بود

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ايم
ولي دل به پاييز نسپرده‌ايم
چو گلدان خالي لب پنجره
پر از خاطرات ترك‌خورده‌ايم
اگر داغ دل بود، ما ديده‌ايم
اگر خون دل بود، ما خورده‌ايم
اگر دل دليل است آورده‌ايم
اگر داغ شرط است، ما برده‌ايم
اگر دشنه دشمنان، گردنيم!
اگر خنجر دوستان، گ‍ُرده‌ايم؟!
گواهي بخواهيد، اينك گواه
همين زخم‌هايي كه نشمرده‌ايم
دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست، عمري به سر برده‌ايم

همیشه زود دیر شد.

یادش گرامی..

سپهر قاسمی
سه‌شنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٦

هزاران سال بزی

 «شانزدهم روز است از مهرماه و نامش مهر و اندرين روز افريدون ظفر يافت بر بيوراسب جادو. آنک معروف است به ضحاک و به کوه دماوند بازداشت و روزها که سپس ِ مهرگان است همه جشن‌اند، بر کردار ِ آنچ از پس ِ نوروز بود. و ششم آن مهرگان بود و رام روز نام دارد و بدين دانند اش.» ابو ریحان

فريدون پسر «پور گاو» پسر «سياک گاو» پسر «سيت گاو» پسر «گفرَ گاو» پسر «رما گاو» پسر «فرَ غشِن» پسر «جم» که فر ايزدی روی شانه‌هايش سنگينی می‌کند، نیست است و در اين حال يک گاو، نهانی او را به شير خود می‌پرورد. در حالی که ضحاک که بعد از چهارپشت به «تاز» (جدّ اعلای تازيان) می‌رسد، غاصبانه بر کشور حکومت دارد.

در این روز کاوه آهنگر بر ضحاک می شورد و ایرانیان به رهبری فریدون بر ضحاک پیروز می شوند و در کوه دماوند بازداشت می کننداش. 

ضحاک يا اژديهاک ظاهرن از شاهان سرزمين‌های جنوب غربی ايران بوده است، که تا زمان انقراض تمدن‌های کلدانی و آشوری، منطقه‌ی خطرناکی برای ايران محسوب می‌شده است. توصيف‌هايی که در متون کهن از اژديهاک وجود دارد او را به صورت مار سه‌کله‌ای می‌نماياند که شش چشم دارد. اين توصيف‌ها در شاه‌نامه به صورت ضحاک ماردوش در آمده و خاست گاه او نيز دشت نيزه‌وران خوانده شده که –متناسب با عربی بودن کلمه ضحاک– همان عربستان است.

جشن مهرگان» که در گذشته آن­را «میتراکانا یا متراکانا (Metrakana)» می­نامیدند و در نخستین روز از پاییز برگزار می­شد، پس از نوروز بزرگ­ترین جشن ایرانی و هندی است در ستایش ایزد میثرَه یا میترا و بعدها  مهر که از مهر روز آغاز شده تا رام روز به اندازه­ی شش روز ادامه دارد.

همان­طور که می­دانیم در گاه شماری باستانی ایران، سال به دو پاره (فصل) بخش می­شد، تابستان (هَمَ Hama ) هفت ماهه و زمستان (زَیَنَ (Zayana پنج ماهه، که جشن نوروز جشن آغاز تابستان و مهرگان جشن آغاز زمستان بود و از این رو این دو جشن با هم برابری می­کرده­اند     

آن­چنان كه ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه»‌ از زبان «سلمان فارسی» آورده است: ما در عهد زرتشتی بودن می‌گفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو روز بر روزهای دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهرهای دیگر

می­ستاییم مهرِ دارنده­ی دشت­های پهناور را او که به همه­ی سرزمین­های ایرانی خانمانی پر از آشتی، پر از آرامی و پر از شادی می­بخشد    اوستا – مهریشت

به روايت بيرونی در آثارالباقيه مردم در هنگام مهرگان به يک‌ديگر هزاران سال بزی می‌گفتند

 .

 .

مهرگان است

سپهر قاسمی
جمعه ٦ مهر ،۱۳۸٦

مرد جان به لب رسیده را چه نامند

گاهی محسن نام جو را می گویم

چند روز است که ارادت دارم. هنوز اگر نتوانسته اید آهنگ های اش را بیابید اگر، امروز هم دیر است.

گاهی چیزی، تلنگری می زند که هنوز خلاقیت هست که! مثلن محسن نام جو که انگار هنوز هم حرف هایی هست که نشنیده ایم.

و انگار که محسن نام جو شجاع است و هنرمند البته، آهنگ ها و شعر های اش به دل ام نشست و تار که گاهی همیشه می چسبد.

در آهنگ های اش از عقاید نوکانتی حرف فقط نمی زند که اجرا می کند. از فردوسی و مولوی و حافظ و شاملو و براهنی چنان می گوید تا فکر می کنی که او دارد می گوید به زبان خود و نمی گوید مگر به ساز اش.  

و آهنگ های سنتی را امروزی را خلق کرده و چه بومی جهانی خلق کردنی از که باید تا به بحر اش بروی و راضی نمی شوی.

آهنگ های اش را که می شنیدم یاد زمانی افتادم که در خانه هنرمندان، استاد شهرام ناظری در مورد چرخش هوا در گلو حرف می کرد بعد از آن آلبوم یا ها ها ها های داد .... هه  هه ی هه ی هه ی های جان اش را و جگر اش را بنوشم شهرام را که بتی ست و بت شکنی ست از نو آوری...

اما محسن نام جو در برخی کار ها از شباهت هایی که به شهرام ناظری دارد از جنس جور دیگری ست

کار های او علاوه بر که اجرای معناست از موسیقی، ساختار شکافی ست پسر.

هفت سوار کرند بر لب اروند، هر یک باشد ندای ازمنه ی من، هر یک باشد صدایی از ننه ی من...

سنت و تجدید راه خویش نمودند وای...

خاک به سر پخش شد، باد وزید و همه اسرار عیان شد.

در برخی آهنگ های اش ارتباط خطی و بینا متنی می توان یافت و این نشان دهنده یک تفکر است در او.

و این که راک و جاز و سنتی ایرانی را با عشق 15 سانتی را کنار شقایق نورماندی و عقاید نوکانتی آوردن هنر است.

و این که محسن نام جو، خود من هستم از ارادت.

محسن نام جو و باقی بر و بچ را که می بینم و می بینم که می خواهیم با سعید انقلابی کنیم، فکر می کنم:

شاید که آینده از آن ما.

و لینک هایی از محسن نامجو:

گفت و گو با ماهنامه فن

گفت و گو با حیات نو

گفت و گو با رادیو زمانه

گفت و گو با هنر

بی بی سی

سپهر قاسمی
جمعه ٢۳ شهریور ،۱۳۸٦

آغاز

به ترین پست

چند روز پیش در وبلاگِ بابک ملک زاده مطلبی دیدم با نام به ترین پست. هرکس به ترین پست اش را خودش انتخاب کند و در وبلاگِ بهترین پست ها بگذارد.  تمام دوستانی را که اسم شان را نوشته ام به بازی بهترین پست دعوت می کنم.

چند روز پیش بابک ملک زاده مرا هم دعوت کرده بود.

 پری روز مریض شدم. گلو درد و گوش درد. دی روز به قدری حال ام بد بود که رفتم دکتر هیچ وقت این گونه درد نکشیده بودم. از درد گلو و سردرد و تب و سرگیجه و درد گلو و باز هم درد گلو دی روز کلافه بودم. کار را دیروز تعطیل کرده بودم و کتاب می خواندم. پسر چه قدر دور افتاده بودم از کتاب. رفتم دکتر پنی سیلین 1200000  زدم. خدا کس و کارِ کاشف اش را بی آمرزد. خودش را هم بی آمرزد. فلیمینگ بود؟ هر کی بوده دم اش گرم. این گونه انسان ها هستند که از گاوان شیر ده و بعد، آدم ها مفید تر هستند.

دی شب و امروز بیش تر آرشیو های از فروردین سال 82  را نگاه کردم. همه شان انگار یک کرونولوژی بود و هر کدام یک خاطره که حالا فقط خوب بودند. و این که خیلی ازشعر ها و داستان ها و مقاله های ام را دیدم. پیدا کردم. گم شان کرده بودم. هرکدام با یک دستکاری کوچک شعر های قابل چاپی خواهند بود.

چه دوستان خوبی پیدا کرده بودم

چه دوستان خوبی از دست داده ام

فرهاد گوران - عباس حبیبی - سرشکآبی - الهام حیدری فرشته ایلیا - مریم هوله و هومن عزیزی- پونه - نیروانا- علیرضا بهنام - سارا درویش- هولدن کالفیلد - یک زن فریدا - یک روح - محمد آزرم - آذر کیانی- لیلا اییییه - بهنام بدری - مهرداد فلاح - بهرام پرگار - رامین گرفتار تکتم - مربای تلخ گراماتا آرکاداش - u2تیرداد - مظاهر شهامت صدا - ارتش دریدا - فریبا فیاضی - نوشی و جوجه های اش - سپیده جدیری - علی اکبر کرمانی ناشزه - علی قنبری - بهزاد خواجات - بهمن ساکی - داوود- نیما قاسمی - خرس مهربان - دور از خانه زهره - مریم رییس داناسپینود - دوستان ام در راوی های مجازی و ... همه آن کسانی که اسم شان را ننوشته ام.

و سهیل

و سعید عزیزم که امید وارم دوباره بنویسد و ببینم اش. من اگر پا بگیرم با سعید پا می گیرم.

خانه ام را عوض کرده بودم در این محیط مجازی. اما برگشته ام. مرگ پاواراتی بهت زده ام کرد

می خواهم مثل سابق باشم. دوستان ام را ببینم و دوستان جدیدی پیدا کنم.

در آخر علاوه بر کاشف پنی سیلین از ارایه دهنده طرح به ترین پست هم سپاس گذاری می کنم.

پست های خوب من بر می گردد به همان سال 82 سال فارغ التحصیلی و سال بحث ها و سوالات فلسفی و ادبی و نقد های ادبی و شعر ها...

اما بهترین پست های من فکر می کنم پست های پنج گانه ام راجع به زیبایی چیست ۱ و ۲ و ۳ و ۴ و ۵  باشدمربوط به سال ۸۲ .

سال 82 خیلی عاشق بودم. خیلی. یادش به خیر.

از همه دوستانی که نام شان را نوشتم دعوت می کنم در این بازی شرکت کنند.

به ویژه سعید و ایلیا و سرشک و بهرام پرگار و الهام حیدری و جسارتن فرهاد گوران و عباس حبیبی را.

سپهر قاسمی
پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦

بنزین بازی- سیستم - کلاه

 

۱- سرکوبی اعتراض معلمان

۲- طرح مبارزه با بد حجابی

۳- طرح جمع آوری ارازل و اوباش شهر

۴- طرح های هراس و وحشت و توحش های قانونی دیگر

۵- سهمیه بندی بنزین

۶- اعتراض ملت در غیاب اوباش و به هوا رفتن چند پمپ بنزین و فروشگاه و بانک

۷-تشدید طرح مبارزه با بد حجابی و ارازل و اوباش و توحش های قانونی دیگر

 نتیجه:

بنزین بازی با وجود نیروی سرکوب گر بی رحم و برای آدمای هفتاد و دو رنگ عقب افتاده عقل کل خیلی هم خطرناک نیست حسن!

سیستم:

مجموعه ای از عوامل که با هم تعامل دارند و هر کدام کار مشخصی انجام می دهند تا به هدف مشخصی برسند

انواع سیستم: باز و بسته

سیستم های باز: با محیط اطراف هم تعامل دارند.

سیستم های بسته: با محیط اطراف هم تعامل ندارند.

سیستم های بسته مانند اتم، هیچ گاه از درون متلاشی نمی شوند. لازم است جهت تغییر یک نیروی خارجی بر سیستم فشار وارد کند.

سیستم های بسته به سبب این که بسیار ابتدایی و  ساده هستند، از درون به تعادل رسیده اند.

در سیستم های بسته مانند اتم یک نیروی داخلی قدرتمند همه اجزای سیستم را به صورت مجموعه نگه می دارد تا فرو نپاشد.

من فکر می کنم سیستم های حکومتی بسته، مانند کمونیستی و دیکتاتوری نیز از همین قانون پیروی می کنند. از داخل شدید ترین سرکوب ها و ارعاب ها و پایین نگه داشتن شعور اجتماع و تبلیغات انحصاری و در نتیجه پایین بودن توقعات جامعه ی جاهل، که نتیجه اش باقی ماندن در مدار سیستم است. و از سوی دیگر هر گونه باج دهی به نیرو های خارجی که بر سیستم فقط نیرویی در سطح تخریب وارد نکنند.

کلاه:

ماها خیلی پست مدرنیم. نه که حقیقت نهایی نیست، پس همه ی نظرات ۷۰ ملیون آدم نخبه و با هوش ۱۰۰ در ۱۰۰ درسته.

فقط یک بار تو زندگی از کلاهمون بخواهیم یه سوال صادقانه ازمون بپرسه: تو کل این زندگی چند ساله، چند بار احساس کردیم ممکنه طرف مقابل (که باهامون مخالف هم هست)، یه درصدی از حقیقت رو پیش خودش داشته باشه و در بحث هامون با مخالفامون به دلایل طرف، بدون غرض و برای کسب احتمالی حقیقت گوش دادیم؟ توی کدوم بحث ها با مخالف مون و کلن چند بار؟

سپهر قاسمی

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

هنوز اندکی شب است
برقاطیس جن زده
فرهاد گوران
پو ِتیکا
پلک آیینه
راوی های مجازی
داستان هاي بي اسم
آذر كياني
نرده ها
بهمن ساكي
مرباي فاميل
سرشك
باد باخود برد
شب های گراماتا